تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

جانمان یه حلقمان رسید تا پرسپولیس گل زد....

حیف که الان وقت ندارم به گفته های این سپاهانی ها جواب بدهم....

اون روز من از دقیقه ۶۰ به بعد بازی رو ندیدم...داشتم ذکر می گفتم...وقتی هم قهرمان شدیم رفتم تو خیابون...اون هم تنهایی...البته بعدش پدر گرام بهم ملحق شد!

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

پرسپولیس قهرمان می شه

خدا می دونه که حقشه

به امید یزدان و بچه ها

پرسپولیس قهرمان می شه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 13:8  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

دردیست درون سینه ام اگر گویم زبان سوزد

اگر آنجا نهم ترسم که مغز استخوان سوزد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

چون گفتن:"بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده"

پس می ریویم درس می خوانیم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 15:2  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
تنهاو غمگین رفته ام
دل از همه گسسته ام
تنهای تنها،غمگین و رسوا
تنها و بی فردا منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم

من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم

من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 17:18  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |