تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

چرا چشم هایش انقدر گیرایند

شاید که غمی دارند

نمی دانم ...نمی دانم...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خ.م.۱=فکر کنم قلبش هم مثه چشم هایش آبی باشد!

خ.م.۲="شما آدم معمولی که نیستی؟"

خ.م.۳=مانده ایم این فیلم" یک مشت پر عقاب"رو ببینیم یا نه؟

خ.م.۴=هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی برسه که  تا ۲:۴۰ بامداد شیمی بخونم!اون هم از مورتیمر اون هم برای کنکور!!!

خ.م.۵=ما کماکان گسسته را مثه آب خوردن حل می کنیم!چه با ابتکار چه بی ابتکار!

خ.م.۶=بعد از ۷-۸ هفته ۹۰ ببینی.اون هفته هم مهمان برنامه افشین امپراتور باشه!

خ.م.۷=این حاج امیر هم کل یوم مربی خوبی ست ها!

خ.م.۹=ای آقای کلمنته ...ای جناب کلمنته...من به تو نصیحت می کنم!این کارها را نکن!انقدر با این مردم بازی نکن!...من نمی خواهم اگر تو یه روزی نیامدی مردم خوشحال بشن!!(سفارشتان انجام شد!نگید ننوشتم ها!)*

خ.م.۱۰=آدم در شرایط سخته که باید دوستیش رو ثابت کنه!وگر نه که الان همه دارن برام آرزوی موفقیت می کنن!!!!

خ.م.۱۱=این آرشیو مان در بعضی جا ها که رنگ قلم سفید بوده قابل رویت نیست!جز مطالب قبلی هم نیست...عقب تره!چه کار کنم؟

خ.م.۱۲=ولنتاین!!!!

*با اینکه دیگه خیلی وقته فوتبال نمی بینم!...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

مکن از خوب بیدارم خدا را/که دارم خلوتی خوش با خیالش

چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر/نکردی شکر ایام وصالش

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مصیبت نامه:

عمو عباس!!!...ما را در غم خود شریک بدان!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 13:15  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

نمی دونم فقط منم که اینجوری فکر می کنم یا این واقعیتیه که ذهن افراد دیگه ای مثل من روهم مشغول کرده.
ناراحتم.
چون یه مشکلی دارم که نمی تونم حلش کنم.
مشکلم اینه که چند وقته متوجه شدم که در تمام فرهنگ ها و ملل مختلف واعصار گذشته تا حال از زن به عنوان یه ابزار استفاده میشده و میشه.
البته قبلا" هم می دونستم.
ولی چند وقته که دارم بهش دقت می کنم و می بینم که این موضوع خیلی پر رنگه ولی ما با بی تفاوتی از کنارش رد می شیم.
انگار که یه اتفاق ساده و عادی مثل بقیه اتفاقاته!
ولی این خیلی تلخه!
چون خود زنان این موضوع رو تحمل می کنن و حتی گاهی براشون جالب هم هست.
مرد ها هم یا به خاطر امیال خودشون ازش استقبال میکنن یا اینکه نا خواسته وارد این بازی میشن!
خیلی دردناکه.
خیلی سخته وقتی فکر کنی که دیگران به خاطر این بهت بها میدن که یک زنی.
بذار چند تا مثال بزنم.
تبلیغات ماهواره رو دیدید؟
چند تا دختر نیمه برهنه میان یک ساعت می رقصن و تمام بدنشونو به نمایش میذارن. که چی؟
مثلا" تبلیغ آدامسه!
آخه به آدم بر می خوره دیگه.
یا کیلیپ های آهنگ ها!
ایرانی و خارجی و مجاز و غیر مجاز!
یارو میاد کمبود های آهنگ و شعر و صداشو با یه کیلیپ مزخرف جبران می کنه!
بعضی از خانوم ها هم که کلا" شورشو در میارن.
میخوان 2 کیلو سبزی بخرن ها!
همچین میگن اصغر آقا که انگار چه خبره!تازه کللی هم عشوه میان که سبزیشون بهتر باشه! بعدا" افتخار هم میکنن که به به چه سبزی خوبیه!
خوب اون سبزی بخوره تو سرت1
آخه به چه قیمتی؟!
یعنی اینقدر بد بختی؟
برخی هم در دانشگاه از این موضوع واسه نمره گرفتن استفاده میکنن.
یعنی یک انسان باید چه قدر تهی باشه که چیزی جز جنسیت واسه ی پیشبرد کاراش نداشته باشه!
یعنی ذره ای هوش و نبوغ و هنر و..............
هر چیزی جز زن بودن.
ولی مشکل اینجاست که اکثر آدما راحت ترین راه (همون جنسیت) رو انتخاب میکنن!
یک ساعت واسه استاد ناز میکنن!
بعدا" کار کسی مثل من که از این کارا نمی کنه عجیب به نظر میاد!
چون با یه استاد هیز و عوضی نمیگم و نمیخندم؛ میگن خشنی!
من خشن بودن  رو به لاشی بودن و استفاده از جنسیت ترجیح میدم!
بابا این همه توانایی!
این همه نعمت!
آخه چرا فقط زیبایی؟
چرا فقط جنسیت؟
یا مثلا" تبلیغ های روزنامه واسه ی کار رو دیدید؟  :
"منشی خانوم"   " منشی ترجیحا" خانوم"  "خانوم ترجیحا" منشی!"  " خانوم خوشبرخورد"  " خانوم تر جیحا" خانوم!"
بابا خسته شدم!
به هر کسی هم که میگم, میگه:"بی خیال یاسمن جون! اینجوریه دیگه!  از دست تو هم کاری بر نمیاد!
اینجوری فقط خودتو اذییت میکنی!بچسب به زندگیت!
اینقدرم به این چیزا فکر نکن!
راستی اون کفشه بود که بهت گفتم................."
اینم از اطرافیان من!
یعنی مغز در حد کلم!
بابا آخه مگه چقدر میشه یه آدم خودشو بزنه به اون راه؟
هر چیزی یه حدی داره!
مگه ما خلیفه ی خدا نیستیم؟
پس باید کاری کرد.
اما من خیلی کوچیکم.
تجربه ی کافی ندارم.
نمی دونم از کجا شروع کنم.
اصلا" نمی دونم باید چه کار کنم.
از طرفی می ترسم اگه بزرگتر بشم –مثل اکثر آدما- این موضوع واسه من هم عادی بشه!
اون وقت دیگه................
خسته ام!
کاش یه گروه کوچیکی داشتم که بهم کمک می کردن!
یه جورایی واسه فرهنگ سازی!
یا هر چیزی که مردم و وادار کنه به این موضوع واسه چند دقیقه فکر کنن!
ای کاش!
به امید اینکه روزی برسه که زن به عنوان یک انسان مورد توجه باشه! نه ابزار!
یا حق!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چند وقتی بود که می خواستم در مورد این موضوع بنویسم ولی نمی شد...تا اینکه-یکی از ۲ دوست عزیزتر از جانم-یاسمن این متن رو که نوشته ی خودش هست برام فرستاد.....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 14:45  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

با اینا زمستونو سر می کنم/با اینا خستگیم و در می کنم

 

الان فقط بوی جانماز مادربزرگ برام مونده....همین!!

 

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

خ.م.1:فقط یه امتحان دیگه مونده...من از اولشم با مشروطیت مخالف بودم!به جون خودت مضفرالدین شاه جان!

خ.م.2:ما اگر روی بعضی ها رو در کنکور کم نکنیم که خودمان نیستیم!!دیگر من سست اراده ام!خود رایم!پر روام؟!بنشین و تماشا کن!اصلا ما برا این داریم کنکور می دهیم که مدرکمون آزاد نباشه!(نه این که خدایی نکرده آزاد بده باشه ها)و گرنه مرض نداریم که IT رو بی خیال شیم!

خ.م.3:ام پی تری خود را به یک عدد هدفون خلبانی وصل نمایید ...خیلی فاز می دهد...به قول خان داداشمان!!!!!!قد گودزیلا

خ.م.4:مداحی این حاج نزار القطری هم بسی بهمان چسبید...کلا عرب جماعت قرآن خوندنش هم دلنشین تره!!!

خ.م.5:ای استقلالی ها!ای رسوخ کرده در تمام سطوح فدراسیون!ای کاندیدا دارها در مجلس!ای سو استفاده کن ها!اولا که زمین خراب بود.دیما:ما اصلا برای راه رضای خدا این 3 امتیاز را به پگاه دادیم که انگیزه داشته باشه که سقوط نکنه!

خ.م.6:دوست خوبی می شد اگه بقیه می ذاشتن!این شد که من الان فقط دو تا دوست دارم که می شه بهشون گفت رفیق!(آهنگ وبلاگ رو بزنید گوش بدید...حرفه دله)

خ.م.7: "دو تا دوست بودن که اولی می خواسته بره سر قرار با دوست پسرش که دومی هم همراهیش می کنه.بعد که از پسره جدا می شن می بینن ای داد بیداد!!!ساعت از 9 گذشته...دومی به اولی می گه اصلا بهتره نریم خونه!!!!!!!!!!همین طور که داشتن طی طریق می کردن 2 پسر فقط برا ثوابش سوارشون می کنن و می برشون رستوران بهشون شام می دن!!!بعد می پرسن کجا برسونیمتون؟اینا می گن جایی نداریم!!اونا هم بازم برا ثوابش می برنشون خونشون....

پزشکی قانونی تجاوز به 2 دختر 14 ساله را تایید کرده!!تعداد پسر ها هم 8 تا بوده"....مادر جان!بیا اینم از عاقبت حوادث روزنامه خوندن...دیگر رغبت نمی کنیم به این جماعت ذکور نگاه کنیم...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

1-گنجشکک اشی مشی-روی بوم ما مشین-بارون میاد خیس می شی-برف میاد گوله می شی می فتی تو حوضه نقاشی...

2-مو عود من!

 با من عهد کن که بیایی اما هرگز نیا.

اگر بیایی همه چیز بر باد می رود.دیگر نمی توانم با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم.

اگر بیایی من چشم به راه که بمانم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 21:29  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |