نمی دونم فقط منم که اینجوری فکر می کنم یا این واقعیتیه که ذهن افراد دیگه ای مثل من روهم مشغول کرده.
ناراحتم.
چون یه مشکلی دارم که نمی تونم حلش کنم.
مشکلم اینه که چند وقته متوجه شدم که در تمام فرهنگ ها و ملل مختلف واعصار گذشته تا حال از زن به عنوان یه ابزار استفاده میشده و میشه.
البته قبلا" هم می دونستم.
ولی چند وقته که دارم بهش دقت می کنم و می بینم که این موضوع خیلی پر رنگه ولی ما با بی تفاوتی از کنارش رد می شیم.
انگار که یه اتفاق ساده و عادی مثل بقیه اتفاقاته!
ولی این خیلی تلخه!
چون خود زنان این موضوع رو تحمل می کنن و حتی گاهی براشون جالب هم هست.
مرد ها هم یا به خاطر امیال خودشون ازش استقبال میکنن یا اینکه نا خواسته وارد این بازی میشن!
خیلی دردناکه.
خیلی سخته وقتی فکر کنی که دیگران به خاطر این بهت بها میدن که یک زنی.
بذار چند تا مثال بزنم.
تبلیغات ماهواره رو دیدید؟
چند تا دختر نیمه برهنه میان یک ساعت می رقصن و تمام بدنشونو به نمایش میذارن. که چی؟
مثلا" تبلیغ آدامسه!
آخه به آدم بر می خوره دیگه.
یا کیلیپ های آهنگ ها!
ایرانی و خارجی و مجاز و غیر مجاز!
یارو میاد کمبود های آهنگ و شعر و صداشو با یه کیلیپ مزخرف جبران می کنه!
بعضی از خانوم ها هم که کلا" شورشو در میارن.
میخوان 2 کیلو سبزی بخرن ها!
همچین میگن اصغر آقا که انگار چه خبره!تازه کللی هم عشوه میان که سبزیشون بهتر باشه! بعدا" افتخار هم میکنن که به به چه سبزی خوبیه!
خوب اون سبزی بخوره تو سرت1
آخه به چه قیمتی؟!
یعنی اینقدر بد بختی؟
برخی هم در دانشگاه از این موضوع واسه نمره گرفتن استفاده میکنن.
یعنی یک انسان باید چه قدر تهی باشه که چیزی جز جنسیت واسه ی پیشبرد کاراش نداشته باشه!
یعنی ذره ای هوش و نبوغ و هنر و..............
هر چیزی جز زن بودن.
ولی مشکل اینجاست که اکثر آدما راحت ترین راه (همون جنسیت) رو انتخاب میکنن!
یک ساعت واسه استاد ناز میکنن!
بعدا" کار کسی مثل من که از این کارا نمی کنه عجیب به نظر میاد!
چون با یه استاد هیز و عوضی نمیگم و نمیخندم؛ میگن خشنی!
من خشن بودن رو به لاشی بودن و استفاده از جنسیت ترجیح میدم!
بابا این همه توانایی!
این همه نعمت!
آخه چرا فقط زیبایی؟
چرا فقط جنسیت؟
یا مثلا" تبلیغ های روزنامه واسه ی کار رو دیدید؟ :
"منشی خانوم" " منشی ترجیحا" خانوم" "خانوم ترجیحا" منشی!" " خانوم خوشبرخورد" " خانوم تر جیحا" خانوم!"
بابا خسته شدم!
به هر کسی هم که میگم, میگه:"بی خیال یاسمن جون! اینجوریه دیگه! از دست تو هم کاری بر نمیاد!
اینجوری فقط خودتو اذییت میکنی!بچسب به زندگیت!
اینقدرم به این چیزا فکر نکن!
راستی اون کفشه بود که بهت گفتم................."
اینم از اطرافیان من!
یعنی مغز در حد کلم!
بابا آخه مگه چقدر میشه یه آدم خودشو بزنه به اون راه؟
هر چیزی یه حدی داره!
مگه ما خلیفه ی خدا نیستیم؟
پس باید کاری کرد.
اما من خیلی کوچیکم.
تجربه ی کافی ندارم.
نمی دونم از کجا شروع کنم.
اصلا" نمی دونم باید چه کار کنم.
از طرفی می ترسم اگه بزرگتر بشم –مثل اکثر آدما- این موضوع واسه من هم عادی بشه!
اون وقت دیگه................
خسته ام!
کاش یه گروه کوچیکی داشتم که بهم کمک می کردن!
یه جورایی واسه فرهنگ سازی!
یا هر چیزی که مردم و وادار کنه به این موضوع واسه چند دقیقه فکر کنن!
ای کاش!
به امید اینکه روزی برسه که زن به عنوان یک انسان مورد توجه باشه! نه ابزار!
یا حق!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چند وقتی بود که می خواستم در مورد این موضوع بنویسم ولی نمی شد...تا اینکه-یکی از ۲ دوست عزیزتر از جانم-یاسمن این متن رو که نوشته ی خودش هست برام فرستاد.....