تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

نمی دانم،نمی خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛

ولی آن قدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند؛گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم  خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان  خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند سکوت مر گبارم را.

                                            دکتر علی شریعتی

 

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

من از آن پاک دلانم که ز کس کینه ندارد

یک شهر پر از دشمن و یک دوست ندارد

 

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

هوم!!!!!!!!!!!!

این روایتی است از یک داستان واقعی:

تابستان گرمی بود.خیلی گرم.خارج از طاقت دختر عینکی.و تنها کاری که باید می کرد درس خواندن بود،یعنی کاری جز این و وظیفه ای جز این نداشت,اما همان طور که می دانیم همیشه نداهایی درونیی هستند که ما را از انجام کار و وظایفمان باز می دارند.او نیز در کشمکش با نداهای درونیش بود،گاهی به این سو و گاهی به آن سو.یکی از نوادر بود که او اغلب درس ها را دوست داشت و در گذشته ای نه چندان دور تسلطی برشان داشت.ولی اکنون نتیجه ی کتاب خواندن ها و موسیقی گوش کردن ها این بود که فقط در 2-3 درس به ظن خویش تسلطی آن هم نه زیاد داشت.ولی از آن جایی که از اعتماد به نفس قابل قبولی بر خوردار بود می توانست خود را در آن دروس یلی به حساب آورد!!!!

روزها یکی پس از دیگری می آمدند ودخترک فقط دوست داشت به کارهای مورد علاقه اش بپردازد و هم چنین به دروس مورد علاقه اش....

ولی غافل از این که دیگران هم صبری دارند و نیمچه تفکری و البته عواطف و احساساتی  که به نظر دخترک بچه گانه می نمودند و به راستی چنین بود.گو این که آن دیگران خود را مبرا از هر خطایی می دانستند و می پنداشتند که با نزدیکی به سن 18 سالگی و مورد توجه چند تن که مثل خودشان بودن به درجه عقل کلی نایل شده اند.و می توانند واین اجازه را دارند که هر کاری دوست می دارند انجام دهند و با زندگی هر که مانع اهدافشان باشد بر خورد کنند خواه آن به ظاهر مانع دوستشان باشد خواه رقیبشان خواه کسی که به نقل از علی(ع) آن ها را بنده خود کرده ....

پ.ن.1: اغلب آدم ها در هر شرایطی فقط به خود و اهداف خود فکر می کنند و دیگرانی را به خود ترجیح نمی دهند.

پ.ن2.:نباید حتی از دوستان نیز در چنین شرایطی که فشارهای اطراف بر دوششان سنگینی می کند و به نظر بنده دیوانگانی متحرک بیش نیستند,توقعی بیش از پشت پا زدن و از پشت خنجر زدن را داشت...آدمی ست دیگر...موجودی دارای دو پا  ...دو دست...دو چشم...دو گوش...اما تنها یک قلب و یک مغز...پس دو برابر می بیند و حمل می کند و می شنود و یک برابر احساس می کند و تفکری....

پ.ن.3:علاوه بر دوستان ،بر کسانی که اعتماد بیش تری نیز هست نمی توان اعتماد نمود و باید یاد آور شد که اگر شریک خوب بود خدا شریک داشت

پ.ن.4:شاید این ها عواقب خورد کردن شخصیت همان دخترک باشد....

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خ.م.1:هوم!!!!!!!

خوب یادمه....گفت:کیف کردم از اینکه آنقدر با روحیه برگشتید و گفتید:چیه!مگه آدم ندید....

من هم داشتم اشک هام رو پاک می کردم...شاید می دانستم که فردایی بیش تر بهشان نیاز دارم.

خ.م.2:  30 مرداد را گرامی می دارم.....

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه: 

1-اگر تنها ترین تنها شوم....باز خدا هست...(دکتر علی شریعتی)

2- درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / كوه را به نام سنگ / دل شكفته ي مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / ... و مرا به نام كوچكم صدا بزن .

                                               " عمران صلاحي "

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

الهی نامه:

جناب آقای خدا:

احتراما به استحضار می رساند که بنده حقیر کما فی السابق منتظرم.

                                                                                          با تشکر

                                                                                            یکی از اسباب بازی هات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 12:59  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

کجایند شاهان و شاهزادگان!!!

که اگر از لذت هایی که در اقلیم بی مرز تنهاییمان می بریم آگاه بودند...برای به دست آوردنش شمشیر می کشیدند                           

                                                                                  دکتر علی شریعتی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان يک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،
به روی يکدِگر، ويرانه می کردم
        
                                                               

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

خ.م۱-ببین چه بخوای ...چه نخوای...من این جوریم...دیــــــــــــوانه...حالا هی تو خودت و قایم کن ...من که عاقبت پیدات می کنم

خ.م۲-این برنامه "۲ قدم مانده به صبح" هم در نوع خودش جالبه ها!...بینندگان جان...

خ.م۳-بهم می گن تا نتایج بیاد دوران نقاهت رو سپری کن....ولی نمی دونن که تنها "ریاضیات" و "حافظ" است که اندکی توانسته اند منو رو زمین نگه دارند!!!!

خ.م۴-نمی دونم چه حسی داره...ولی فک کنم خیلی با حال باشه...وفتی هم زمان خاله ۲ تا بچه بشی....من دلم می خواست خاله بشم!!!!

خ.م۵-هوم!!!!!!!!!!!

۳۰ مرداد نزدیک است....و آن اتفاق....

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه:

دیگه تحمل قدرت طلبایی رو که دارن اطرافم وول می خورند رو ندارم...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

الهی نامه:

جناب آقای خدا:

احتراما به استحضار می رساند که بنده حقیر کما فی السابق منتظرم.

                                                                                          با تشکر

                                                                                            یکی از اسباب بازی هات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 13:14  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

مختار نامه:

۱-چرا وقتی که آدم تنها می شه

غم و عصه اش قدیک دنیا می شه

می ره یک گوشه پنهون می شینه

اون جا رو مثله یه زندون می بینه

"غم تنهایی اسیرت می کنه

 تا بخوای بجنبی پیرت می کنه"

۲- خدا جون من یه دلم یه دوست می خواد...

حالا یا یکی رو پیدا می کنی...یا مجبوری خودت باهام دوست شی...فهمیدی؟...حتما؟!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 23:36  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

و اگر بر تو ببندد همه درها و گذر ها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

۱-رتبه که اصن خوب نیست

۲-تو ثبت نام اینترنتی هم یادم رفته غیرانتفاعی و پیام نور بزنم

۳-هوم!!!...رویایی ها رو چه جوری بزنم....

۴-بین الملل قزوین؟خوب است آیا؟چقدر راهه...تفرش چه طور؟می شه رفت و برگشت؟

 

...رتبه در سطح تهران نیست...شاید شبانه ها!!!!!

فهمیدم.... ای ول به خودم و مامانم...هوم!!!!!!!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه:

خوبه...موفق شدم...بلا بلد بودی و رو نکرده بودی...واسه نتایج دیگه جواب SMS رو داد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 18:12  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

 مرد خوبی است....مهربان....به فکر همه و در واقع ایثار گر....و احتمالا این ایثارش کار دستش داده....به خاطر بقیه از خودش گذشته....از اینکه دختری را به همسری بگیره..او را در آغوش خود داشته باشه...و درواقع تنهاییش رو باهاش قسمت کنه....از اینکه حداقل یه بچه داشته باشه....پسر یا دختر یا اصلا هر دوش.....از اینکه روز پدر یه بچه بپره بقلش و بگه"بابایی روزت مبارک...دوستت دارم قد تمومه دنیا"....از اینکه شاهد رفتنش به مدرسه باشه...شبا براش دیکته بگه....و اون جلوی چشماش بزرگ بشه...بره دبیرستان...بعد کنکور بده و اون طبق معمول دلواپس باشه و نگران...نگران تر از همیشه...بعد دانشگاه و سربازی و .......

از همه این ها گذشته به خاطر بقیه  ....شاید پشیمون بشه...شایدم شده....

هوم!!!!!!!!

ولی می گه :

مرغ مسکین!!!! زندگی زیباست....

من در این گود سیاه و سرد و طوفانی نظر با جست و جوی گوهری دارم

تارک زیبای صبح روشن فردای خود را بدان گوهر بیارایم...

مرغ مسکین!!زندگی بدون گوهری اینگونه...نازیباست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه:

۱-الله یرزق من یشاء بغیر حساب

۲-من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند

که من بیچاره هم در سینه دل دارم.

که دل من هم دل است آخر؟

سنگ و آهن نیست

او چرا این قدر از من غافل است آخر؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت 17:37  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |