تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت 13:36  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق 

حالا می فهمم چرا دکتر هشترودی می گفتن:من هستم پس می اندیشم!(یا احیانابر عکسش).

چون تو این دو هفته که فکریدنم کم تر شده بودیه رکودی حس کردم!!!یه جورایی خفقان ذهنی!!و به جز شماره موبایلایی که بهم SMS می زنن(از قصد یه کاری کردم فقط شماره بیفته که حافظه هه به کل تعطیل نشه!!!)دیگه تقریبا هیچی یادم نییومد...مخصوصا اگه می خواستم به اطلاعات علمی-درسی ام مراجعه کنم!!!

واسه همین هم از همون روزایی که این قضیه رو فهمیدم شروع کردم به فلسفه!!! خوندن...یکمی یه جوراییه...هم ثقیل هم جالب...دیگه در کل دارم باهاش حال می کنم...و یا شاید می پندارم که دارم حال می کنم!!!!

**البته ناگفته نمونه که کتب درسی هم که پیشم مونده رو هم دارم می خونم....تا بعد از حدود دو سال به صاحبش برگردونم!!!!

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

یک هفته دور از تهران!

یک هفته بی خیال بودن و خوش بودن و حال کردن....رفته بودیم محمود آباد...مسافرت لازم شده بودیم هممون...من٬علی٬مامان٬بابا...بیش تر هم به خاطر من و کنکورهام!!!

***(به علت های ساسی این بخش حذف شد)

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

راستی بازی فوتبل بین منتخب آفریقا با ستاره های جهان رو دیدید...ما کنار ساحل بودیم ...ندیدیم....خیف چون لااقل اون جا یه ایرانی بوده که خوب بازی کنه....تیم ملی که...!!!!دمت گرم و سرت خوش باد(م.امید) علی دایی!یاشاسین علی دایی!

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

شما کسی رو می شناسین که بلت نباشه جوابه SMS رو بده!!!من پیدا کردم!!!!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه:

وای بر عاشقانی که از رحمشان برتر پایگاهی ندارند!

شیطان با من روزی چنین گفت:"خدا را نیز دوزخی هست:دوزخ او به عشق به انسان است."

و چندی پیش شنیدم که گفت:"خدا مرده است٬رحم خدا به انسان اورا کشت."

 

*فردریش نیچه*

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 23:26  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

آخه حوا جون!!!!

نونت نبود...آبت نبود...دیگه سیب خوردنت چی بود این وسط...

ببین تو یه گاز سیب خوردن...ما رو تو چه دردسری انداختی....دردسری به نام زندگی...چی بگم آخه ...اگه تو هم می خواستی کنکور بدی(اون هم از نوع ۸۶!!!!!!!)...بنزین با کارت سوخت بزنی...از همه بدتر دخلت با خرجت نسازه بخوای ۳ شیفت کار کنی و هزار مشکل دیگه ...بهت می گفتم...یه کیلو سیب چند تومنه!!!                                    

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

هوم!!!دل آرام جون خوش اومدی...

نوه ی دایی عزیز و ندیده ام...همین کافیه که دخمل مونا جونمی....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

من....شبیه این مجری ام...آقا جان چرا فش می دی...حالا چرا یکمی خندیدنم مثه ایشوم بود ...ولی دیگه نیست...خودت شبیه "رامبد جوانی" بچه پررو!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه:

فردریش نیچه:خیر نباید همگانی باشد.وگرنه دیگر خیر نیست.زیرا چیزهای همگانی ارزش زیادی ندارند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/17ساعت 16:33  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

finished

تمام شد و ....

حالا ۱ ماه خماری و ....

دعا کنین منو و دوستامو.....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

دلم برا دوستام

خنده هاشون

 معلم ها

اذیت کردنای سر کلاس

مسیله حل کردنامون!!!

ناهار خوردنا

تولدا

و....

تنگ می شه

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

دلم سوخت واسش...چرا....انشاالله که درست بشه....ولی خدایی من  در عرض ۱/۵ چه جوری اونا رو محاسبه می کردم...هان؟

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

مختار نامه:

۱-تفلدم بود

کنکور هم داشتم

مرسی از اونایی که غافلگیرم کردن

۲-تو ذهنم می مونی واسه ابد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 16:13  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |