تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

می گن: واسه کسی بمیر که واست تب کنه

من می گم:واسه کسی تب کن که واست بمیره

- - - - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - -  - - - - -- - -  - -  - - - - - - -  - - - - - - - - - - -

(ویرایش شده)

خب هر چی ما به خودمون فــُشار میاریم که سخت درس بخ.نیم نمی شه!!!! ولی باید این کار رو بکنم...حتمن ...چوم چیزی به آزمون اصلی هم نمونده...فقط ۱۰ ماه...

راستی یه دوستی دارم که تا حالا نمی دونستم چقدر ماهه...یعنی می دونستم ماهه ولی نه دیگه تا این اندازه...خیلی با حاله...اینو همه می گن...وحسودی می کنن که من باهاش رفیقم!!!!

یه چیزه دیگه جشنه شکوفه ها هم یوم الشکه!!! نمی دونستن پنجشنبه یا جمعه است به ما گفتن هر دو روز بیاین!!!

 

                                                 زیادی دعام کنین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 13:44  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

یک ســـــــــــــــــــــــــــــــال گذشت....

هه هه هه....مثه آگهی ترحیم....ولی جدا از شوخی ....حال می کنین تولد وبلاگم در اصل ۵شنبه ۱۶ شهریوره...در حالی که من براتون نوشته بودم ۴شنبه...حالا هم ۳شنبه دارم آپ می کنم...آخه یه کلییه ...شرط هم بستم ...نمی تونست ۵ شنبه آپ کنم....حالا...

یه سری چیزا بود گذاشته بود تولد وبلاگ بگم از جمله اینکه اسم اصلیم رو بفاشم

 همان طور که روز اول هم گفتم باران یه اسم مستعاره...آما از اون جایی که من دنیا رو با اسم خودم عوض نمی کنم و خیلی ها هم منو با همون می شناسن و گاهن با همون اسم منو مورد لطف قرار می دن ...گفتم بذار ملت با هر کدوم راحتن ما رو صدا کنن....

اسم اصلی من اندیشـــــــــــــــــــه است ....یه خردادیه خفن و پرسپولیسیه دو آتیشه و دوستداره دیدنه فیلم تو سینما....که متولد سال ماره و به قوله خودش دانتــــــــــــــه با اون تو یه روز به دنیا اومده...بچه اول خونواده و در واقع یه آدمه غیر عادی(به قوله خیلیا اگه بشه بهش گفت آدم!!!!)...خیلی پررو و حاضر جواب و یه پای ثابت واسه انواع کل و عاشق علم!!!!

خب دیگه فکر کنم کافی باشه نه!!!!

راستی به مناسبته تولد وبلاگم رفتم یه ساعت برا خودم خریدم...بعد از ۸ سال!!! آخه من عشق ساعت قبلیم هستم!!!

دیگه اینکه از همینا که تو تولدا می نویسن ...."که از همه ی اونایی که تو این یه سال با من همراه بودن تشکر می کنم"...

آهان یکی از دوستان لطفیده بودن و گفته بودن کاپوچینو رو این طوری نمی  ینویسن...بعـــــــــلـــــــــــه مادر جان ولی گفتم که بنده غیر عادیم...دوست داشتم این طوری نوشتم!!!!!...برم که کلی از زندگی عقب افتادم

 یه چیزه دیگه تو این یه سال شاید ماهی یه بار بتونم بیام آپ کنم ...شایـــــــــــــــــــــد...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/14ساعت 15:13  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

تعطیلات.....با این توفیر که این دفعه خیلی خفن انگیز ناکتره....باید کلی از درس ها رو بدورم...تست بزنم و ....گند آزمون این دفعه را جبران کنم....دیدید گفتم خفنه...

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این چن وقته خیلی اوضاع قاراش میش بود ...یعنی به یه سری دلایل زندگیم پاشیده بود به هم ....قهوه و تلخی و.... می خواستم بنویسم تا یه پندی بشه واسه سایرین آما دیدم آدم تا خودش به چشم نبینه باور نمی کنه.....

فقط اینکه اگه یه روز یه فرشته ازتون پرسید یه دوست خب می خوای یا یه کیسه پول بگو یه کیسه پول...چون رفیق خوب ممکنه به آدم نارو بزنه!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

گوشی بابام رو دزد برد...بگو خب....خب اینکه بابام گوشی مامانم رو گرفت...بگو خب ...خب اینکه من بی گوشی شدم...چون گوشی مامانم دسته من بود!!!! 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

آقا این سمینار خنده چه حالی داد...خداییش کیف کردم...خیلی با حال بود...جاتون خالی....

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

                                              برام خیلی دعا کنین 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 8:30  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |