تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

دلم يک فنجان  قهوه می خواهد

با همان تلخی اش 

مثل زندگی 

تلخِ تلخ 

در دهان مزه مزه اش کنی

و

به زور قورتش دهی 

 

تلخ است و سخت ! 

حالا يکی ديگر يک فنجان قهوه ! ! 

 

ديگر تلخ نيست 

عادت می کنی 

به همين تلخي به همين سنگيني 

 

زندگي يعنی همين 

زندگی 

يعنی

يک فنجان قهوه

 تلخ تلخ

اما من دلم باز 

يک فنجان قهوه می خواهد 

تلخِ تلخ

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 19:27  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

چرا بعضی اوقات می بینیم و تظاهر می کنیم که نمی بینیم؟

چرا می شنویم و می گیم نشنیدیم؟

چرا تظاهر می کنیم به ....؟

چرا فکر می کنیم نه باید کسی بهمون عیب کارمون رو بگه؟

چرا اگه اگه یکی هم خواست بگه فکر می کنیم دشمنمونه؟

چرا سعی می کنیم همه چی رو فدای خودمون کنیم و بعد می گیم دیدی فلانی چقد خودخواهه؟؟؟

چرا خودمون رو دسته بالا می گیریم در حالی که  هیچ....نیستیم؟

چرا به خودمون دروغ می گیم؟؟؟

چرا با هم اینقده فاصله گرفتیم؟؟

چرا..

چرا

چرا

چرا


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 17:34  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

 

خیلی قشنگه...خیلی بیسته...عالیه...غوغاست....

یعنی من که باهاش حال می کنم....چه جور...اصن یه فاز دیگه است...شعرهای حافظ رو می گم...می خونی ٬ بالا پایینش می کنی...بعد کلی لذت می بری....کلی صفا می کنی....

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تصادفیدم

آخه می دونین من مثه آدامی زاد که نیستم...همه کارام با آدمای عادی فرق داره...طبق معمول قبل از اینکه ماشین وایسه٬در رو واکردم٬ بعد یه فسقیلون ثانیه هم پامو زود تر گذاشتم بیرون....بعد چرخ ماشین خورد به ساق پام...داغون نشد ولی خدا خیلی بهم رحم کرد...منون اوس کریم...مخل۳۰م...خلاصه حالا همه ی بچه ها هم جلو معلم ها برامون دست گرفتن...ما هم البته بی پاسخ نمی ذاریم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تا حالا انقدر جو ساز نبودم به عمرم که تو این یه هفته بودم!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دیروز انقدر بابام رو اذیت کردم تابهش گفتم

بابایی روزت مبارک(با تاخیر)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نتایج کنکورم که اومد و نفرات برتر و ...خدا قسمت همه بکنه(مخصوصن اونایی که دارن توپ می خونن٬شنفتی خدا جون)

یه تصمیمات توپی دارم واسه این آخر هفته ای...خفن بترکونم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تبلیغ فیلم طبل بزرگ زیر پای چپ رو دیدین؟یه تیکه اش یکیشون می زنه تو سرش می گه طبل بزرگ زیر پای چپ...منم دیروز یه نوشابه انرژی زا خوردم بعد این درش رو انداختم توش می زدم بهم این جمله رو می گفتم...خیلی رو اعصاب را برو بود...

حالا از این بگذریم...ولی حتما فیلمه به نام پدر رو برین..من که هنوز خودم نرفتم...ولی از بچه هایی که تو جشنواره رفته بودن تعریفش رو شنفتم.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نظرتون در مورد قالباف و احمدی نژاد چیه؟!!!...بگین خواهشن

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

می دونم زیاد نوشتم...ولی نمی گم شرمنده(به قوله یه بنده خدایی بسه که قدی(غدی؟؟)

                             زیادی دعام کنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/18ساعت 17:48  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

هه هه هه ...

وسط تابستون و مدرسه رفتن هم خودش حکایتی است...مثه اینایی که گلاب به روتون تجدید می شن

اونم تابستونی که فقط سایه ها می دانند که چه تابستانی است....روزه اول مدرسه هم برق بره تا ظهر ...خفن هم گرم باشه...تا مرزه آپز شدن پیش بری...به قوله یکی از دبیرهامون جهنم بود اون روز و اون کلاس...

کلا تمام وقتم مدرسه است...حتی وختی که دارم استراحن می کنم....الان هم دارم صدای دبیر عربیمون رو که به توصیه خودش ضبط کردیم میریزم تو کامپیوتر..یعنی دارم عربی هم گوش می کنم...

روزای اول خیلی بچه خوبی شده بودم ...اصلا جواب دبیرامون رو نمی دادم ...ولی چه کنم که ترک عادت موجب مرض است . بهضی از این دبیرها تیکه خورشون ملسه...   

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این برنامه کوله پشتی باس در مورد دیر اومدن بهضی از این دبیرهام که ۴۵ دقیقه دیر میان به کلاس و ساعتی ۴۰-۵۰ تومن هم می گیرن گزارش حق الناس تهیه کنه؟...یا حداقل گزارشی در مورد پر کردن اوقات دانش آموزان در آن ساعات در مدارس غیر اعنتفاعی!!!!

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

راستی اون برنامه که در مورد حل مشکل ضایعه نخاعی ها بود را دیدین...(تنها برنامه ای که تو این چن وخته نا آخرش نشتم و دیدم!!!)

خیلی با حال بود ...و غرور آفرین ....راستی دبیر ادبیاتمون گفت که شما باس مغرور باشین!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

در مورد لبنان ....فلسطین...اشغال گری...عدم آزادی...

همه چی و در واقع هیچی گفته شده!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اگه سعی کنی واسه یکی آخرش باشی توقع زیادی اگه بخوای  حداقل اون بفهمه که تو تمومه سعیت رو کردی؟!!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این پست رو من ویرایش کردم ...یعنی هم برش افزودم هم کاستم( درس ملا آوره زبان فارسی)...می خواستم همون ۳۰ تیر بذارمش(ثبت موقت) ولی...الان ۱۱ مرداده...

                                برام زیادی دعا کنین...ممنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/11ساعت 16:33  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |