تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

  دوباره تابستان ...دوباره تعطیلات ...دوباره شوق دیگران برای تعطیلی...ولی من  مثه همیشه زیاد حسه خوبی به تعطیلات ندارم چون زیاد ازتعطیلی خوشم نمیاد فقط ۲ روزه اولش حال می ده...

 

فهمیدی چی شد ...وقتی ویندوز عوض کردم ....همه چی پاک شد ....

آلان هم باید برم ساک سفر ببندم ...آخه می خوایم بریم مشهد .

حالا می خوام ازتون بپرسم چی بیشتر از همه کفری تون میکنه؟؟؟خیانت ....حسودی اطرافیان....نا مردی...ناروزدن...از پشت خنجر زدن.... جا زدن....دروغ گفتن....غیبت کردن ....کینه ای بودن و.......

(خواهشا بگید)

این متن رو هم برای یه دوست گذاشتم که اون هم مثه من یه خردادیه با حاله ...امیدوارم همونی باشه که می خواد

خواب دیده بود در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا رو به رو، در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگیش به نمایش در می آید. متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است. یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا.

 

وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش درآمد، متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود، همچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است.

 

این واقعاً او را رنجاند و از خدا درباره آن سؤال کرد. "خدایای تو گفتی چنانچه تصمیم بگیریم که با تو باشم، همیشه همراه من خواهی بود. ولی متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام یک جای پاست، نمیدانم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی."

 

خدا پاسخ داد: فرزند عزیز و گرانقدر من، تو را دوست دارم و هیچوقت تنهایت نمی گذارم. زمان هایی را که تو در آزمایش و رنج بودی. وقتی تو فقط یک جای پا می بینی، من تو را به دوش گرفته بودم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/25ساعت 19:43  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

چه خبر ها.....

ما که پوکیدیم .از بی اینترنتی ...از امتحان ها ...از این که معدل نهایی که همون دیپلممون باشه تو کنکور تاثیر مستقیم داره ....از اینکه به حول وقوه الهی یکی پس از دیگری دارن خراب می شن....

از اینکه سال دیگه ساله خفنیه ...سال بعدش خیلی عشقه ...

از اینکه واسه امتحان ها تا۱ ساعت مونده به امتحان هنوز یه دور تموم نشذه ...از اینکه من خیلی نسبت به قدیم ها عوض شدم ...قبلا ها تا نمونه سوال امتحان حل نمی کردم  نمی رفتم آما الان ... از اینکه باید خیلی با این اوضاع تغییر کنم...از اینکه باید خدا خیلی خدایی کنه تا آبروی من حفظ بشه ....

از اینکه خیلی از معیار ها عوض شده ...یا شاید آدم ها عوض شدن ...از اینکه راحت دروغ می گیم ...راحت تهمت می زنیم ...راحت غیبت می کنیم ...هر کی رو که دوست نداریم ...به هر دلیلی مثلا اینکه سد راهمون شده با هر عملیات انتحاریی می زنیم به زمین ....هر کی رو هم که بخوایم از زمین می بریم به عرش ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 12:46  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |