دیگه....می دونید چرا آحمدی نژاد ساعت رو مکشید عقب!!چون قدش کوتاس دستش نمی رسه...
یعد از حدود یک ماه بازم می نویسم.زیاد سرم شلوغ نبود می خواستم عادت نکنم ولی از وقتی مدارس باز شده دیگه نگو و نپرس ککنکور آزمایشی بعد امتحانات معرفی بعد نهایی بعد کنکور آزاد بعد کلاس های پیش و ..... خدا رحم به پروردگار کنه ...برام خیلی دعا کنین!!!
بگذریم تعطیلات به نسبت خوبی بود.ولی می شد بهتر باشه ولی خب حسرت گذشته را خوردن خوب نیست ...یه کتا دارم می خونم ار آنتونی ریابینز به نام به شوی کامیابی خیلی توپه خیلی انگیزه ایجاد می کنه...راستی تصمیم دارم اگه وقت کردم سر فصل های کتاب "آن قورباغه را قورت بده" را بذارم اینجا که هر کب که نخونده بتونه استفاده کنه موافقین؟؟؟(حتما بگین)
با این تغیی ندادن ساعت چه طورین ....ما که خرابیم یه ساعت کمتر می خوابیم ولی لابد حکمتیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود .
به نام او که زندگی آفرید
نمي دانم.نمي خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي آنقدر مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد . به دست طفلكي گستاخ و بازيگوش
واو يكريز و پي در پي دم گرم خویش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند سكوت مرگبارم را( دكتر علي شريعتي)