تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

بعد از یه وقفه .بازم اومدم.تو این مدت اتفاقات به خصوصی نیفتاد فقط کمی سرم شلوغه .دیر به دیر وقت می کنم بیام.

خدا این راهپیمایی ها رو از ما نگیره به دبیرمون گفتیم اگه شوما نمیری تظاهرات ما که میریم حالا هم باس امتحان رو از ۱شنبه بندازی ۴شنبه.(حالا ۱ نفر از ما هم اونجا نبوده ها)

دیگه اینکه دبیر جبرمون یه واقعه تاریخی برامون گفت که بدک نمی بینم بذارم شوما هم بخونی:

همن طور که می دونید ناصرالدین شاه ملیجکی داشته به نام کریم شیره ای این کریم شیره ای می تونسته با تمام درباری ها شوخی کنه (واسه خوشاینده شاه)به جز جناب صاحب اختیار(چون سمته بالایی داشته و خیلی جدی بوده کریم شیره ای جرئت نمی کرده)خلاصه کریم شیره ای به شاه می گه اگه به من تضمین بدی با صاحب اختیار هم شوخی کنم وشاه می پذیره.یه بار که بزرگان همراه شاه در بیرون شهر خوش می گذروندند خر کریم از جوب آب رد نمی شده کریم شروع می کنه به حرف زدن با خرش می گه خر عزیزم تو صاحب اخیاری اگه می خوای برو .دوستم نداری نرو به هر حال تو صاحب اخیاری!!!!

این وبه یکی از بچه ها گفت این طرف هم بی جنبه بازی در اورد و رفت به مشاورمون گفت....

حالا به همه (اعم از دبیرهامون )می گیم شوما صاحب اختیاری دوست داری درس بده .دوست داری آزمون بگیر ...به هر حال صاحب اختیاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/27ساعت 14:21  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

سلام!!!!

آقا یه خسته نباشید طلبم

بالاخره حجاج ما هم اومدن(چشمم رووشن) و دل ما روشن شد هم به نور الهی هم به نور ساکهاشون؟؟؟

جاتون خالی بعد از اون یه ماه این دو سه روز خیلی فشار زیاد بود(ف مفتوح)سیل مهمون بوذ که میومد.(حالا خوبه همه برامون ناز می کنن وگرنه ما چه می کردیم)

بعدش گفتیم یه آزمون(از نوع جامع وابسته به OTN)رو ندیم که چیزی نمی شه مگه ملت می ذارن زنگ زدن گفتن اگه نیای بزدلی تو اینا رو واسه ترم خوندی پاشو بیا جاتون خالی مثه پسر شجاع رفتیم سر جلسه ...(الان اومدم نتایج رو ببینم)

کارنامه هامون هم به به گفتم فبزبک بد شد دیگه نه اینجوری در خانواده ما سابقه نداشته (فکر کردم می شم ۵/۱۸ شدم ۱۶ )بقیه بالاست ای می شه نگاشون کرد.

شرمنده این دفعه همش از خودم نوشتم ولی زود میام در ضمن یعضی ها اینقدر خالی نبندن برا بنده  دیگرون هم این قدر تلخ نباشن لفطن

از غم هجر مکن ناله فریاد که دوش/زده ام فالی و فریاد رسی می آید

این شعر حافظ که بالای لینک گذاشتم رو ببینین هر دفعه یه بیت(ما اینیم دیگه)(یه حافظه دیگه چه کنیم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/04ساعت 14:20  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |