تبليغاتX
کاپوچیـــ ــــنو

کاپوچیـــ ــــنو

وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به

نمی دونم چی بگم.ولی در مورد وضع کشور تو یه وبلاگیه ( از هر دری سخنی) چیزایی خوندم ادامه میدم:

شاید تقصیره اجداد ما آریایی ها باشه شاید هم شاهانی که یکی بعد از دیگری اومدن و رفتن ولی وقتی حکومتی شد جمهوری و مزین به نو اسلام که نباس مثل همه ی حکومت های دیگه باشه.باید سعی کنه عدالت رو ایجاد کنه هر جند کم.شاید در دوران خاتمی یه کارایی شد ولی به قول یه عزیز آزادیه بیان دادند ولی آزادی بعد از بیان نه؟(ادامه بدم).

اینهمه تو صدا و سیما می گن جوونای ایرونی فلان و بهمان.می گن شما ها قدر خودتون رو نمی دونین ولی آیا کسی هم قدر ما رو می دونه؟؟؟تا یکی چیزی حالیش می شه ور می دارن می برنش و به اصطلاح فرار مغزها.....رهاکنم.

نمی دونم تا کی بدین سان می تونم بمونم ولی یک نفر باید بر خیزد(اخوان)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ضمن میلاد یگانه منجی عالم و امام عصر راتبریک میگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/06/29ساعت 7:32  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

این جمله عنوان رو شما چه جوری خوندی؟ نمی دونم ولی شاید شما از اون افرادی که می گن نه،همین لباس زیباست نشان آدمیت نباشین(که نیستد) ولی این گونه افراد و زیاد دیدید.افرادی که فقط  لباس طرف مقابل رو می بینن.جلوشون که وا می ستی سرتا ات و ورانداز می کنن که به ببینن مد روز هستی.کفشا تو از فلان فروشگاه و لباسات و از بهمان فروشگاه خریدی!!!بعد اگه مقبول افتاد تازه جواب سلامت رو می دین.وقتی با این جور افراد بر خورد می کنی چه حسی بهت دست می ده؟خوشت میاد!!!می خوای بزنی تو سرشون(خودت و کنترل کن عزیزم).

حالا اینا به کنار به فساد کشوندن جامعه نکته موهوم تریه.اینکه دختر،پسرها لطف می کنن با اون وضع نه چندان جالب در نظر دوم(اول توجهت و جلب می کنن)جامعه رو دارن به تباهی می کشونن.الان دخترا نمی تونن تو یه ارک بشین هوا بخورن،مطالعه کنن.چرا؟چون یه سری از خدا بیخبر و به نظر من عقده ای(عقده کانون توجه بودن) همه رو تحریک کردن .بقیه هم که نمی دونن این چه جور خانوم متشخصیه شروع می کنن تیکه انداختن!!!ولی بعضا بیشتر تقصیر سراست .خیلی از مواقع هم دو جانبه است.

حالا ما باید چی کار کیم ؟دست رو دست بذاریم تا خبری بشه؟زنگ بزنیم ۱۱۰ بیاد دو تا شون و ببره؟؟؟نخیر باید فرهنگ سازی کنیم.حالا چه جوری اول خودمون درست باشیم.بعد دوستامون رو طوری که دلزذه نشن درست کنیم.بعد کلاس درس یا هر جامعه ای که توش هستیم.بعد مدرسه و بعد همین جوری سیر تکاملی رو بگیریم بریم بالا. اولش سخته ولی بعدا درست می شه .فقط همت می خواد و یه خورده احساس مسؤلیت نسبت به اطرافمون.همین وبس.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا اگه دوست داری بکامنت نظرت رو بده یا راه حلی عملی تر یا چیزی که به ذهنت می رسه.من و خوشحال می کنه .خیلی....

وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی    حاصل عمر همین دم است گر دانی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/06/26ساعت 9:50  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

اول نظر به اینکه یکی از دوستان شفیقم فرمودند قالب رو عوض کن ما هم بچه حرف گوش کن گفتیم چشم(البته خودمم زیاد از اون قالب خوشم نمی یومد)

دوم اینکه بنده اسم مستعارم باران است.یعنی داشتم با یکی از رفقا صحبت می کردیم و ... تصمیم گرفتیم با یه تخلص بنویسیم

.البته نمی دونم اطلاع دارید یا نه جناب سد ممد خاتمی(رییس جمهور محبوب)یه بنیادی راه اندازی کردند به نا باران.که مخفف کلمات بنیاد آزادی،رشدو آبادانی ایران.

حالا می ریم سر اصل مطلب:

صداقت

چیزی که این دوره زمونه نیست.کیمیاست.نایابه.اصلا برا چی

؟انگار ناف مردم رو با دروغ بستن(خودم رو عرض می کنم).مثلا به طرف

 می گی کجا بودی؟می گه هیج جا همین ورا.حالا تو دیدیش با فلان کس داره می ره وا

.اصلا یه طوری شده اگه بخوان بهت کار بدن باس دروغ بگی

.اگه بخوان بیان تحقیقات محلی برا امر خیر ملت غیور دروغ می گن

. می خوان ئرس بخ.نن دروغ می گن....

ای بابا حالا اگه راستش و بگی چی می شه؟چه اتفاقی می افته.

س بیایید ما از خودمون شروع کنیم اول سعی کن کم دروغ بگی بعد

 کم کم ترکش کن.ببین دنیا چقدر قشنگ تر می شه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/23ساعت 8:16  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

نمی دونم دقت کردید که این روزها همه فقط به فکر خودشون هستند

 مثلا تو اتوبوس دیگه جوونا به زور برا یر مرد،یره زنا بلند می شن .

این واقعا یه درده واسه جامعه ما می دونی چرا این طوری شده؟؟؟

چون ارزش های ماعوض شدن دیگه کسی به بقل دستسش هم

 کاری نداره نمی دونم شاید این شعر بیتر باشه:

در گذر گاه تاریخ

اشكي در گذرگاه تاريخ

از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زخهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند
 صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيسم
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
 در كويري سوت و كور
در ميان مردمي ب ا اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/20ساعت 7:58  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  | 

نمی دونم باید از کجا شروع کنم ولی خب من یه ۵/۱ سال که وبلاگ می  خونم یه وبلاگ علمی هم دارم ولی خب گفتم که این رو هم بزنم.

در مورد همه چی هم می نویسیم اعم از اجتماعی سیاسی ورزشی و.....

ولی الآن می خوام در مورد این موتور سواره بگم آخه کسی نبوده جلو این بیچاره رو بگیر یا خودش اصلا نباس به عقوبت کار می فکریده؟؟؟؟

راستی من خیلی شعر می خونم کتاب هم همین طور اگه کتای خب سراغ دارید بگیدا.

                                                                                          یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/16ساعت 23:41  توسط اندیشه همان دیــــ ــــوانه سابق  |